|
آنچه بدست ناید،زدست هم نرود
|
استاد ذن بگفت :
آنگاه که بغض داری لبریز
بردار چاقوی تند وتیز
بشین سر میز
سالاد درست کن
با گوجه و خیار و دوتا پیازٍ* ریز
............
به آنی باران خاهد آمد
حال دانی که چرا هر چیز حالت طبیعی خودش را حفظ خواهد کرد
*پیاز : من اسم اعظمم ُ مرا فریادکن
بابا مامانشوراضی کردشب پیشم بمونه
پتوانداختم گفتم روتخت میخابی یا زمین
گفت رو زمین
پنجره روبازکردمو برقوُخاموش کردم. گفت :عمو ،من شبا از سایه ها میترسم
رو دیوار چپم سایه ی کرکره و درخته کوچه افتاده بود
گفتم شبا که میترسی چیکارمیکنی ؟
گفت : اگه پیش بابا ومامان باشم ، میرم تو بغلشون ،چشامومیبندم
اگه تنها باشم پتومو میکشم سرم ،عرق میکنم
گفتم سایه ترس نداره
ببین
با دستام رو دیوار شکل درست کردم
سگ بلد بودم با خرگوش
گوزنم بلدم صداهاشونم درآوردم پاشد اومد جلو ،اونم یه سگ ساخت، سگامونو
باهم جنگ انداختیم
بهش یاددادم چطور دماغ و گوش سگشو تکون بده
محو بازی شدیم ........دیدی ترس نداره...هرچی جلونوروایسه سایش میفته
رودیوار.....اینم سایه درخته...
افتادم روتخت ،خابم گرفت
گفت :میترسم عمو ، ببین اون سر غوله رودیوار
گفتم عمویه کتاب دوستم داره که یاد میده چطور با دستا سایه درست کنیم
میخای بدم بهت تو هم یاد بگیری بادستات سایه درست کنی نمایش بدی
گفت :آره عمو
زیر چشی نگاش میکردم هی به دیوار نگا میکرد بعد روشو برمیگردوند
ازتخت اومدم کنارش خابیدم دستمو گرفت
توفکرم میچرخید که چه جالبه ترس تبدیل به بازی و نمایش بشه
که شبا خودش بادستاش غول درست کنه و بازیشون بده
یهو ذهنم رفت شوت شد افتاد تو ترسای خودم تو روزگار ترسناکمون
کاش یه بازیی بود یادمون میدادن که نترسیم
کاش هیولاهای توی خیابون سایه بودن
یه صدا گفت :سایه ان، اون غولا از نقشایی که تو بسازی میترسن حتی دو تا
انگشت
سایه شو ، بازی شو ،
ذهن لامصصبم یه جا که نمیمونه تا گفتش سایه شو بازی شو .. یاد ۴ راه
مولوی افتادم : دیوانه شو مستانه شو وندر دل آتش درا افروخته شو
رندانه شو
عموتوهم میترسی
گویند که ماه رمضان گشت پدید
من بعد به گرد باده نتوان گردید
در شعبان بخورم چندان می تا عید بباشم همچنان مست وملنگ
شعر منسوب به خیامه اما بیت دوم رو فراموش کردم . مفهومش یه همچی چیزیه
یکی گفت :
ببار
یکی گفت :
نبار
از وسط راه برگشت
تُرکیشم قشنگ میشه :
بیری ددی :
یاغ
بیری ددی :
یاغما
یاری یُلدان قِیدّی
شاید اولین شعر از تیلیم باشه که به فارسی برگردون شده....موضوع قصه و نثر تیلیم آقا حال وهوایی عامیانه داره و من تلاش کردم در ترجمه هم به زبان شعر عامیانه فارسی نزدیک بشم کاش بچه ها خوششون بیاد...
اجسام
از آنچه در آینه دیده میشوند
به ما نزدیک ترند
بخش پژوهشی جشنواره از ۵شنبه ۸ مرداد شروع شد .
یک مقاله در مورد لالایی در ایران فلسطین سوریه عراق توسط یه پژوهشگر نروژی ارایه شد فوق العاده بود . بعدش هم خانم پروین بهمنی چند لالایی ترکی قشقایی رو اجرا کرد .
شنبه ۱۰ صبح هم من مقالمو با موضوع «دییشمه (رزم ادبی نقالان ترک ) » همراه با نمایش تصاویری از دییشمه آشیق قشم و عزیز شهنازی که حدودن درسال ۱۳۵۰ ظبط شده ارایه میکنم
روز بکشنبه ۱۱ مرداد ساعت ۹ شب در محوطه تاتر شهر آشیق نصرت زرگر و حسین علی حسینی نقل موسیقایی « مناظره ی بز و درخت انگور» رو اجرا میکنند . شعر این نقل سروده ی تیلیم خان شاعر ترکزبان استان مرکزی است که حدود ۲۰۰ سال پیش سروده شده
نصرت زرگر ساکن شهریار و از آخرین بازمانده های ایل کولی زرگر و حسین علی حسینی از ایل شاهسون بغدادی و ساکن قم میباشند. این دو آشیق همزمان با اجرای ترکی ترجمه فارسی اشعار را هم ارایه میکنند
داستان بز ودرخت انگور از کهنترین داستانهای ایرانیه که قدیمیترین نسخه مکتوب آن به زبان پهلوی و مربوط به ۱۴۰۰ سال پیشه .
این جشنواره برنامه های اجرایی دیگری از نمایشهای سنتی دیگر نواحی ایران و چند اجرای خارجی هم داره .برنامه جشنواره در سایت ایران تاتر هست
بیرید بیبینید گدین باخین